وقتی که نیستی حس می کنم در هوا خفه می شوم و ریه هایم تنها با عاشقی باز و بسته می شود.
وقتی که نیستی سلام همیشه بی جواب خواهد ماند و سرودهایم تماما به سکوت بدل خواهد شد.
وقتی که نیستی من دیوانه ای میشوم که بی چتر در خیابانها می چرخد ٬دیوانه ای که می پندارد
همه قناری ها در قفس مرده اند.
وقتی که نیستی دلم حتی هوای گریه کردن را هم نمی کند٬"گریه کردن هم دلخوشی می خواهد"".
وقتی که نیستی تنها کلماتی را از بر می کنم که با اولین حرف نامت آغاز می شوند.
وقتی که نیستی قدم هایم را به درگاه می دوزم و نگاهم تماما پنجره می شود شاید بیایی و
اولین عبورت از پیچ کوچه در خاطرم بماند